و حالا بعد از28سال زندگی
بعد از اینکه مادرانه و پدرانه بپای تمام مشگلاتم ماندند
بعد از 1 الفبای مدرسه تا الان که هنوز دارم درس زندگی از مادرم میگیرم...
نوبت رسیده به آموزش عوض کردن کیسه مدفوع پدر...
نه من برای خودم ناراحت نیستم
فقط و فقط برای لرزش دستانت برای چشمهای گود رفته ات برای لبهای خشک شده ات از ترس پر شدن کیسه های همراه شده به تو؛برای شرم پدرانه ات که باید حالا دختر و زنت برایت تعویض کنند ناراحتم..
با که بگویم از رنجهای مدام زندگی؟؟؟
از که بخواهم سلامتی دوباره ات را؟؟؟
من فقط پر از بغضم.خیس مینویسم و از دریاچه درد خالی نمیشوم.
کاش این امتحان تمام شود
من به یگانگی ات قسمت داده بودم تنهایم.قسمت داده بودم مرا با هرچه امتحان کردی با این دو موجود با ارزش زندگی ام امتحان نکن.
رحمی کن خدا.
برچسب:
نویسنده: الینا زارعی