خرید بک لینک

ف.ص:

رفتم و به خودم قول ننوشتن دادم،قول نگفتن،قول نخواستن،قول برنگشتن،برای چندمین بار با گریه رفتمو با دلتنگی برگشتم....

فکر میکردم این اشتباهو چجوری طاقت بیارم،چجوری میتونم این فکرارو شبانه روز از سرم بیرون کنم،وقتی سرکارم،وقتی دارم غذا میخورم ،وقتی دارم اهنگی گوش میدم، وقتی دارم به مسائل زندگی شخصیم میرسم ،چجوری میتونم این کابوسه (من نبودن) تحمل کنم...

چیزی که سالها فکر میکردم منم اما منی وجود نداشته تو اون ذهن،تو اون قلب،تو اون خاطره های مشترک،تو اون خنده ها،تو ناراحتیامون،تو خوشحالیامون،تو از دست دادنامون....

با گریه رفتم،خیلی شکسته تر از قبل رفتم اما...حالا باز اینجام

من تمام درای دوست داشتن و رو خودم بستم و به زندگی که دارم ادامه دادم...

تنها چیزی که منو برگردوند همین بود،همین که نتونستم خودمو فراموش کنم

اگر برای اون منی وجود نداشت،برای من که داشت،برای من که فریبای اون بودن باقی مونده بود،برای من که هنوز بخش عظیمی از قلبم معلق و متعلق به اون بود،برای من هنوز بهترین زمان،زمان با اون بودن بود،بهترین حالم،سادگی و صداقتم،جسمم،روحم،هنوز از اون سال بخودم برنگشته بود....

آره ،من نتونستم منکر وجود خودم تو اون بخش از زندگیم بشم...برگشتم چون اینجا برای منو اون هیچوقت پایانی نداره....

برچسب: نویسنده: الینا زارعی تاريخ: چهارشنبه 11 فروردين 1400 ساعت: 16:32

صفحه بندی